تصمیم بگیر

ارسال شده در: بستر تغییر | ۰

واضح است که تصمیم گیری ممکن است در حوزه‌های متعددی (از جمله زمینه‌های زیر) قابل تعریف و بررسی باشد:

 

* تصمیم گیری در مسائل مالی برای کسب حداکثر منافع با حداقل هزینه ممکن.

* تصمیم گیری در مسائل سازمان برای مدیریت بهتر منابع و مواجهه با چالش‌ها.

* تصمیم گیری در مدیریت به عنوان ابزاری برای انتخاب بهترین گزینه.

* تصمیم گیری در زندگی روزمره و روابط عاطفی انسانی.

 

بدیهی است هر یک از این زمینه‌ها به دانش و تجربه‌ی خاص خود نیازمند هستند.

اما کلیات فرایند تصمیم گیری در همه‌ی آنها تا حد زیادی مشابه است.

همیشه با تعدادی گزینه مواجه هستیم. چون تا زمانی که یک گزینه بیشتر نداریم، عملاً تصمیم گیری معنایی ندارد.

همیشه دچار این تردید هستیم که چه زمانی برای تصمیم گیری مناسب است؟

بهتر است اکنون تصمیم بگیرم و یا آن را به تعویق بیاندازم؟

 

همیشه ذهن ما در ارزیابی و مقایسه گزینه‌ها گرفتار خطاهای شناختی می شود.

مسئولیت تصمیم گیری خصوصاً در تصمیم های مهم زندگی بسیار بالاست و بسیاری از ما از پذیرش این مسئولیت‌ها ترس داریم.

 انتخاب کردن با اقدام کردن تفاوت دارد و ممکن است در عین اینکه انتخاب درست را می‌دانیم، در راستای آن اقدام نکنیم.

نمی‌دانیم چه زمانی به منطق استدلالی و چه زمانی به تصمیم گیری شهودی خود (آنچه دلمان می‌گوید) اعتماد کنیم.

ما از فوبیا‌ (ترس های بی‌دلیل) زیاد شنیده‌ایم. فوبیای سوسک و مارمولک. فوبیای تاریکی و ارتفاع. فوبیای تنهایی و سکوت. اما شاید هیچیک از آنها، به اندازه‌ی ترس از تصمیم گیری بر زندگی ما سایه نیانداخته باشد.

ترس از تصمیم گیری یا فوبیای تصمیم گیری، باعث می‌شود که ما جرات انتخاب یک گزینه را از میان گزینه‌های موجود نداشته باشیم. این در حالی است که در بسیاری از موارد، گزینه‌ی درست را می‌توانیم به سادگی از میان گزینه‌های پیش رو تشخیص دهیم.

اما کمال طلبی و ده‌ها عامل دیگر، ما را به سمت توقف و تصمیم نگرفتن سوق می‌دهند.

البته اینطور نیست که ما از همه‌ی تصمیم ها بترسیم. تصمیم گیری در برخی موارد ترسناکتر و در برخی موارد ساده تر است. به تعبیر والتر کافمن شاید به همین دلیل است که ما گاهی از

تصمیم های ماکروسکوپیک فرار می‌کنیم.

به همین دلیل، احتمالاً شما این راهکار را زیاد دیده یا به کار برده‌اید:

(این رابطه را قطع کنم یا ادامه بدهم؟)

 

آیا این رابطه را می‌شود فعلاً برای چند ماه ادامه داد؟)

 

مدت‌هاست تصمیم به تعویض و ارتقاء ماشینم دارم باید ده‌ها میلیون تومان پول روی قیمت ماشین فعلی بگذارم تا ماشینی که کمی بهتر است  خریداری کنم. نه می‌توانم این تصمیم را فراموش کنم و نه جرات دارم که به صورت قطعی تصمیم بگیرم.

به سراغ راه‌حل دیگری می‌روم: «فعلاً ضبط ماشین رو عوض می‌کنم تا ببینم چی میشه. شاید بشه با همین ضبط جدید تا مدتی همین ماشین رو تحمل کرد .

حالا یک تغییر کوچک انجام بدهیم.

شاید اینجا، تشبیهی که پیتر سنگه در کتاب پنجمین فرمان خود، در حوزه تفکر سیستمی مطرح می کند قابل استفاده باشد : ما با تقسیم یک گاو به دو قسمت ، دو گوساله نخواهیم داشت. بلکه یک گاو مرده خواهیم داشت .

ما با خرد کردن یک تصمیم به تصمیمهای کوچک‌تر، عملاً اصل آن تصمیم را کنار گذاشته و

سرگرم انتخابهای دیگری شده ایم. غیر از مورد فوق، ما راهکارها و مکانیزم های دیگری هم برای فرار از تصمیم گیری و پنهان کردن فوبیای تصمیم گیری آموخته ایم : می‌دانیم که دیر یا زود باید راجع به ماندن یا رفتن از کشور تصمیم بگیریم. اما به دلیل ترس از گرفتن این تصمیم، می‌گوییم: فعلاً اولویت من نیست «فعلاً مشغول درس خواندن هستم بگذار لیسانسم رو بگیرم بعداً به این مسئله فکر می‌کنم. الان اولویت من مهاجرت یا ماندن نیست اولویت دانشگاه است »   باید از یک مشاور کمک بگیرم  مسئولیت این تصمیم خیلی زیاد است و اگر خودم گزینه‌ای را انتخاب کنم، بعداً همیشه احساس پشیمانی خواهم داشت. به سراغ مشاور می‌روم و آنقدر مشاورم را عوض می‌کنم تا مشاوری پیدا کنم که گزینه‌ی مورد نظر من را پیشنهاد کند. حالا اگر اوضاع خوب شد می‌گویم نظر خودم هم از اول همین بوده و اگر اوضاع بد شد،‌ کسی هست که نفرینش کنم و مسئولیت بدبختی‌ها و بیچارگی‌ها را گردن او بیندازم .

دلیل اینکه بسیاری از ما مشورت می‌گیریم، ندانستن پاسخ نیست،  بلکه ترسیدن از پذیرش پاسخی است که در ذهن داریم. اگر کسی واقعاً گزینه درست را نداند یا اطلاعات کمی داشته باشد، منطقی است که به سراغ مشاور برود. اما اگر من و شما، پاسخ را  تقریباً با قطعیت می‌دانیم ، به احتمال زیاد، مشورت گرفتن یکی از مکانیزمهای ما برای فرار از تصمیم گیری است.  

مدتهاست در یک رابطه هستم. رابطه نه آنقدر خوب است که به زندگی مشترک تبدیل شود و نه آنقدر بی خاصیت که رها شود! زمانی که دیگری یا طرف مقابل من، از من در خصوص آینده‌ی رابطه و نگاه من به این رابطه می‌پرسد می‌گویم: «هنوز به اطلاعات بیشتری نیاز دارم. تو هم همینطور! باید فعلاً دوست باشیم. بیشتر یکدیگر را بشناسیم. با چند سال دوستی که چیزی معلوم نمی‌شود . به اطلاعات بیشتری نیاز دارم ………..

چیزی که خیلی مهم است این است که چند سوال از خودت بپرسی :

  1. آیا اگر من میدانم چی میخواهم و از انجام آن سر باز می زنم احتمال دارد بدون عمل کردن من ، آن کار انجام پذیرد؟
  2. آیا اگر تعلل کنم این کار آسان می شود؟ یا اینکه خلاصه نباید یکروزی آن را انجام دهم؟ پس چرا الان نه !
  3. آیا من از وضع فعلی زندگی ام راضی هستم ؟
  4. آیا من توانسته ام هر چیزی که در زندگی دوست دارم را داشته باشم؟
  5. آیا من می توان از این بهتر باشم؟
  6. آیا من از خودم راضی هستم؟
  7. آیا من میتوانم یا توانسته ام نیاز خود و خانواده ام را به بهترین نحو فراهم کنم؟ 
  8. آیا من امروزم با یکسال پیش خودم هیچ تفاوتی داشته ام و هیچ رشدی کرده ام؟
  9. و با طرح این سوالات از خودت ، میتوانی دو انتخاب داشته باشی
  10. ۱٫ من با همین زندگی و همین وضعیت می سازم و خودم را به خطر نمی اندازم
  11. ۲٫ من این زندگی را دوست ندارم و می خواهم آن را تغییر دهم ، من به دنبال کار امن و بیمه شده نیستم ، من میخواهم تا سر حد توانم رشد کنم و از تمام قوا و استعدادهای خودم استفاده کنم…
  12. زمانی که به گزینه دو رای دادی اکنون میدانی که باید یک تصمیم درست بگیری و تمام عواقب آنرا بپذیری و خود را در مقابل آن تصمیم مسئول بدانی و البته منظور از تصمیم درست این نیست که شما تا پایان یک کار را بتوانید پیش بینی کنید و یا حدس بزنید. نه ! فقط تصمیم بگیرید جور دیگه ای زندگی کنید. و هر زمان که تصمیم گرفتید و وارد کار شدید اتفاقات در پی هم برای شما می افتد و راه به شما نشان داده خواهد شد. هرگز کسی نمی تواند راهی را که انتخاب کرده است را تا پایان آن ضمانت کند که صحیح و سالم و بدون دقدقه و بدون مسئله پیش خواهد رفت . این طرز فکر مال افراد ترسو هست که همیشه خودشان را در همان حصار امنیت نگه میدارند و حاضر به پذیرش هیچ کار غیرتضمینی نیستند. دیگر هرگز به خودت اجازه نده که از سر تصمیمت برگردی و باید بدانی که اگر بخواهی نتیجه متفاوتی بگیری حتما باید کارهایی متفاوت را هم انجام دهی یعنی شما با تکرار همان کارها و عادت های قبلی هرگز نتیجه متفاوتی نخواهی گرفت و باید شخصیت شما ، طرز فکر شما ، دید شما و حوزه اطلاعات شما تغییر کند. و لازمه بدونید زمانی تصمیم به تغییر در زندگیتون می گیرید افراد معمولی و کسانی که ترس از ریسک کردن دارند و همیشه در توهم آرزوهای بزرگ هستند بدون آنکه کوچکترین تلاشی در مسیر آرزویشان بکنند و نمی خواهند در زندگیشان هیچ وقت هیچ مسئله ای رخ بدهد که قرار باشد آنرا حل کنند مطمئنا سعی می کنند که شما را از تصمیمتان منصرف کنند و هر زمان که با چنین افرادی روبرو می شوید متوجه می شوید که تماما آیه یاس برای شما می خوانند و دائم حرف از ناامیدی میزنند و این افراد معمولا خود را همیشه داناتر از هر کسی هم میدانند و کاملا در توهم بسر میبرند و اینجا شما بایست خیلی هوشیار باشید که در دسترس این افراد قرار نگیرید و اگه هم ناخواسته چنین اتفاقی افتاد باید خیلی محکم به تصمیم خود پای بند باشید و اصلا توجهی به حرف دیگرانی که سطح زندگی و فکری شان از شما پایین تر هست نکنید و به راه خودتان ادامه دهید ممکنه شما رو ابله ، احمق ، دیوانه و … خطاب کنند اشکالی نداره شما فقط سکوت کنید و به راه خود ادامه بدید من به شما قول می دهم خیلی زود همین افراد جزو پیروان و دنبال کنندگان شما قرار می گیرند ، پس خودت را آماده کن و از خدا درخواست یاری کن و بقیه را رها کن تا خودش برایت رقم بخورد. اکنون که تصمیم قطعی را گرفتی ، حتما به فایل تصمیم گیری در همین صفحه هم کامل گوش کن حتی چندین بار ، تا کامل متوجه آن بشوی و سپس گام اول را رها کن و برو سراغ گام دوم …. در گام دوم منتظر شما هستم دوست خوب من …
  13.                                                                                                                         پایدار باشی

                                                                                                                       گروه اموزشی اندیشه سبز

ارسال پاسخ