راهنمای تمرینات عملی راهنمای خــرید محصول صدای دوستان اندیشه سبز
با لبخند و احساس عالی بخوانید | نتایج برخی از دوستان ، بعد از انجام تمرینات رایگان دوره عملی معجزه زندگی


 

از کجا شروع کردم ؟

سال ۱۳۸۰ بود با کوله باری از بدهی ورشکسته شدم. آنروزها دلایل ورشکستگی ام را عوامل بیرونی میدیدم. یعنی دیگران و شرایط را مقصر میدانستم.

بعد از اینکه تمام دارائی ام را فروختم ، هنوز حدود ۵۰ میلیون تومان در آن زمان بدهکار بودم. بیش از یکسال از دست طلبکارهایم فراری بودم و همیشه بصورت مخفیانه رفت و آمد می کردم. چیزی حدود ۲۵۰ فقره چک برگشتی و کلی هم بدهی های بانکی داشتم. حتی یک دفعه از طرف بانک حکم دستگیری ام را داده بودند و من بعد از دستگیری ، حدودا  3 ساعت بازداشت بودم و بعد به ضمانت یکی از نزدیکان آزاد شدم.

دوره بسیار تا بسیار سختی را پشت سر گذاشتم و چون اولین تجربه ام بود و آمادگی این حجم از مشکلات را نداشتم خیلی زود دچار بیماری افسردگی ، آن هم از نوع شدید آن شدم و ماه ها تحت درمان و نظر پزشک بودم. زندگی ام کاملا متلاشی شده بود و سردرگم بودم ، همه چی در زندگی ام تیره و تار شده بود و اصلا روزنه ای برای عبور و فرار از بحران پیدا نمی کردم و حتی چندین بار بر اثر تمرکز بر مشکلاتم تا مرز خودکشی هم پیش رفتم. من نمیدانستم باید چکار کنم و نمیتوانستم تشخیص دهم که چه چیزی خوب و چه چیزی بد هست. قبل از آن دوستان بسیار زیادی داشتم که دائم با من بودند ، اما اکنون حتی یک نفر را هم نداشتم که با او درد دل کنم و کاملا تنها شده بودم…

بیشتر بخوانید


 

آخریــــــن مقـــــــــالات

مراقبه

            فن پایه در مکانی به مراقبه بپردازید که مزاحمت های صوتی ، شلوغی ، ازدحام و نظایر آن در حد تحملتان باشد. بی حرکت ، آرام ،... بیشتر بخوانید

دوره عملی معجزه زندگی


شرکت دراین دوره برای همه اعضای سایت کاملا رایگان می باشد

تیم اندیشه سبز


سیدضیاء حسینی

سیدضیاء حسینی

مدرس و مدیر گروه
ندا سعیدزاده

ندا سعیدزاده

مدیر برنامه ریزی
ابراهیم رضوی

ابراهیم رضوی

منتور و توسعه دهنده
حسین شامیری

حسین شامیری

کاربر ارشد
مینو سعیدزاده

مینو سعیدزاده

کاربر ارشد
مهتاب سلیمانی

مهتاب سلیمانی

کاربر ارشد

تجربه های شیرین


تجربه عضو محترم خانم asi

سلام دوستان


از وقتی ازدواج کردم همیشه با شوهرم مشکل داشتم همیشه دنبال یه تغییر ، یه چی که بتونه از یه نواختی زندگی بیرون بیاره میگشتم همیشه افسرده کلافه بودم ولی نمیدونستم باید چکار کنم تا اینکه یک سال قبل از طلاقم یه مشاوره با آقای حسینی داشتم ولی بازم راستشو بخوای نمیتونستم یا به نوعی نمیخاستم حرفاشو بفهمم فقط میخاستم هرطور شده زندگیمو خراب کنم تا خلاص شم تا راحت شم. انموقع ها به خونوادم به آیندم هیچی فک نمیکردم تا اینکه بد زمین خوردم فک میکردم زندگیم به آخر رسیده دیگه هیچی برام مهم نبود یه ادم کاملا دلمرده . اینبار واقعا خواستم با خونواده ام اومدم پیش آقای حسینی و گفتم اینبار آماده ام کمکم کنین گفت اول برو تو اون اتاق و هر چی دلت میخاد گریه کن. وقتی حس کردی قلبت آروم شده بیا...خیلی صدا بلندگریه کردم شاید هول هوش یه ساعتی شد بعد نشستم و گوش دادم و اونوقت بود که فهمیدم چطور راحت میشه با تغییر فکرت زندگیتو بسازی فهمیدم چقد دنیایی که من ازش تنفر داشتم قشنگ و دوست داشتنیه فهمیدم اینقدرا هم که من به خودم سخت میگرفتم زندگی سخت نیست دیگه دیدم عوض شد کتابی رو که برام معرفی کردن با جونو دل خوندم ..اون کتاب همونی بود که قبل جدایی بهم معرفی کرده بودن و من هیچی نمیفهمیدم و حالا طوری شده بود که ریز به ریز مطالبش یه حرف تازه بود برای باز شدن چشمام رو به زندگی ....اون آدم حالا همه توکلش شده خدا وحالا هرجمله اش شده میشه چرا که نشه . دیگه نه سرزبونش نیست هر صبحشو با شادی اینکه روزخوبی داره شروع میکنه .باورتون میشه هیچ رابطه ی خوبی نمیتونستم با مادرم برقرار کنم یه ادم کاملا خودبین از خود راضی بودم ولی حالا هر روز صورتشو میبوسم. عوض شدن رفتار شو میبینم حالا میبینم همون آدمهایی که همیشه غر میزدم که درکم نمیکنن حالا چطورحرفامو میفهمن و چطور کمکم میکنن .حالا دارم میفهمم اون چیزی که همیشه دنبالش میگشتم اینجاس تو خانواده ی سبزمون .خدا رو سپاسگزارم شاکرم که با آقای حسینی با دوستانی چون شما آشنا شدم و امیدوارم تک تکمون به خواسته هامون برسیم. به همه ی اهدافمون ..پیروز و سربلند باشین دوستان

5.0
۱۳۹۷-۶-۲ ۱۲:۵۵:۰۴ +۰۴:۳۰
سلام دوستان از وقتی ازدواج کردم همیشه با شوهرم مشکل داشتم همیشه دنبال یه تغییر ، یه چی که بتونه از یه نواختی زندگی بیرون بیاره میگشتم همیشه افسرده کلافه بودم ولی نمیدونستم باید چکار کنم تا اینکه یک سال قبل از طلاقم یه مشاوره با آقای حسینی داشتم ولی بازم راستشو بخوای نمیتونستم یا به نوعی نمیخاستم حرفاشو بفهمم فقط میخاستم هرطور شده زندگیمو خراب کنم تا خلاص شم تا راحت شم. انموقع ها به خونوادم به آیندم هیچی فک نمیکردم تا اینکه بد زمین خوردم فک میکردم زندگیم به آخر رسیده دیگه هیچی برام مهم نبود یه ادم کاملا دلمرده . اینبار واقعا خواستم با خونواده ام اومدم پیش آقای حسینی و گفتم اینبار آماده ام کمکم کنین گفت اول برو تو اون اتاق و هر چی دلت میخاد گریه کن. وقتی حس کردی قلبت آروم شده بیا...خیلی صدا بلندگریه کردم شاید هول هوش یه ساعتی شد بعد نشستم و گوش دادم و اونوقت بود که فهمیدم چطور راحت میشه با تغییر فکرت زندگیتو بسازی فهمیدم چقد دنیایی که من ازش تنفر داشتم قشنگ و دوست داشتنیه فهمیدم اینقدرا هم که من به خودم سخت میگرفتم زندگی سخت نیست دیگه دیدم عوض شد کتابی رو که برام معرفی کردن با جونو دل خوندم ..اون کتاب همونی بود که قبل جدایی بهم معرفی کرده بودن و من هیچی نمیفهمیدم و حالا طوری شده بود که ریز به ریز مطالبش یه حرف تازه بود برای باز شدن چشمام رو به زندگی ....اون آدم حالا همه توکلش شده خدا وحالا هرجمله اش شده میشه چرا که نشه . دیگه نه سرزبونش نیست هر صبحشو با شادی اینکه روزخوبی داره شروع میکنه .باورتون میشه هیچ رابطه ی خوبی نمیتونستم با مادرم برقرار کنم یه ادم کاملا خودبین از خود راضی بودم ولی حالا هر روز صورتشو میبوسم. عوض شدن رفتار شو میبینم...

تجربه عضو محترم …

سلام به همه ي دوستايه خوبم.
ميخوام دلنوشته خودمو بنويسم براتون از قانون نوشتن.


چندسالي از زندگيم فوق العاده به سختي گذشت و واقعا زندگي برام خسته كننده شده بود نه حوصله كسي رو داشتم نه اينكه دلم ميخواست كسي باهام حرف بزنه و از لحاظ روحي مشكل ساز شده بود.
فكر ميكردم كسي منو نميخواد و اينكه خدا منو فراموش كرده كه اينقد دارم اذيت ميشم .   5 سال از زندگيه من به طرز دشواري گذشت. تا اينكه توي يكي از دورهمي هايه استاد اتفاقي با ايشون اشنا شدم چند وقتي تويه گرهشون بودم و قرار گذاشتن يه دورهمي ديگه يجايي از شهر برگزار كنن. اين شد كه اونروز من به جلسه ايشون رفتم چون واقعا دلم ميخواست خوب باشم و خوب زندگي كنم و خيلي چيزايي كه تو اين چندسال ميخواستم رو به دست بيارم اما بايد خوب ميبودم. اونروز با حرفايه اقاي حسيني و اشنا شدن با قانون جذب و خيلي چيزايه ديگه انگار شدم يه ادم ديگه كه ميخواد زندگيشو از نو شروع كنه و اينكه همون روز استاد منو با قانون نوشتن اشنا كردن و بهم گفتن هرچيزي رو كه ميخواي تويه يك دفتر بنويس و نگه دار كمكت ميكنه اولش درك نكردم و باور نداشتم كه با نوشتن من همه چيز رو بدست ميارم و درست ميشه.
چند وقتي گذشت و سر يه موضوع با مامانم خيلي جر و بحث داشتم كه قبول نميكرد اونكارو بكنم يه شب شروع كردم به نوشتن كارم شد هر شب نوشتن چيزايي كه ميخواستم و حرفايي كه ارزوم بود يه روزي مامانم بياد بهم بگه ٤ماه هرشب نوشتم و كنار گذاشتم. شايد باورتون نشه اما داشتم كم كم به همشون ميرسيدم.
تا اينكه چند شب پيش با مامانم بحثمون شد و خيلي عصبي بودم شروع كردم نوشتن و خواستم مامان واقعا اوني كه ميخوام بشه با تمام وجودم اين ارزو رو كردم كه بياد و اون حرفايي كه دلم ميخواست رو بهم بگه و اينكه با اقايه حسيني هم درميون گذاشتم اما ايشون چون سفر بودن گفتن كه فردا جواب رو بهم ميدن.
در همين حين مامانم اومد تو اتاق و شروع كرد حرف زدن و من هر لحظه حيرت زده تر ميشدم كه چجوري من چيزايي كه نوشتم و دلم ميخواست مامانم بياد بهم بگه اون داشت دقيقا همونا رو بهم ميگفت. زندگيم الان از اوني كه فكر ميكردم خيلي قشنگتر شده و هر روزم بهتر از ديروز ميگذره و هر چي هم كه ميخواستم رو بدست اوردم و اين باور زندگي منو كاملا تغيیر داد و بهم اميد به زندگي داد.
شايد يروزي قانون نوشتن رو باور نداشتم اما الان با تمام وجودم باورش دارم و تا اخر عمرمم نوشتن رو فراموش نميكنم و مينويسم اما بايد حركت كرد تا جواب گرفت و باور كرد.


خدايا سپاس سپاس سپاس??❤️

5.0
۱۳۹۷-۶-۲ ۲۲:۴۸:۵۷ +۰۴:۳۰
سلام به همه ي دوستايه خوبم. ميخوام دلنوشته خودمو بنويسم براتون از قانون نوشتن. چندسالي از زندگيم فوق العاده به سختي گذشت و واقعا زندگي برام خسته كننده شده بود نه حوصله كسي رو داشتم نه اينكه دلم ميخواست كسي باهام حرف بزنه و از لحاظ روحي مشكل ساز شده بود. فكر ميكردم كسي منو نميخواد و اينكه خدا منو فراموش كرده كه اينقد دارم اذيت ميشم .   5 سال از زندگيه من به طرز دشواري گذشت. تا اينكه توي يكي از دورهمي هايه استاد اتفاقي با ايشون اشنا شدم چند وقتي تويه گرهشون بودم و قرار گذاشتن يه دورهمي ديگه يجايي از شهر برگزار كنن. اين شد كه اونروز من به جلسه ايشون رفتم چون واقعا دلم ميخواست خوب باشم و خوب زندگي كنم و خيلي چيزايي كه تو اين چندسال ميخواستم رو به دست بيارم اما بايد خوب ميبودم. اونروز با حرفايه اقاي حسيني و اشنا شدن با قانون جذب و خيلي چيزايه ديگه انگار شدم يه ادم ديگه كه ميخواد زندگيشو از نو شروع كنه و اينكه همون روز استاد منو با قانون نوشتن اشنا كردن و بهم گفتن هرچيزي رو كه ميخواي تويه يك دفتر بنويس و نگه دار كمكت ميكنه اولش درك نكردم و باور نداشتم كه با نوشتن من همه چيز رو بدست ميارم و درست ميشه. چند وقتي گذشت و سر يه موضوع با مامانم خيلي جر و بحث داشتم كه قبول نميكرد اونكارو بكنم يه شب شروع كردم به نوشتن كارم شد هر شب نوشتن چيزايي كه ميخواستم و حرفايي كه ارزوم بود يه روزي مامانم بياد بهم بگه ٤ماه هرشب نوشتم و كنار گذاشتم. شايد باورتون نشه اما داشتم كم كم به همشون ميرسيدم. تا اينكه چند شب پيش با مامانم بحثمون شد و خيلي عصبي بودم شروع كردم نوشتن و خواستم مامان واقعا اوني كه ميخوام بشه با تمام وجودم...

تجربه عضو محترم خانم حسینی

سلام بر همه دوستان هم فرکانس!


نزدیک به یکسال است که با گروه اندیشه سبز آشنا شده ام و تقریبا همه جلسات حضوری استاد رو شرکت کردم. کتابها و فایلهای استاد رو گوش دادم. در وهله اول تمرینات سپاسگزاری رو انجام دادم که باعث رخداد معجزات زیادی در زندگیم شد که امکان نوشتن همه آنها نیست.
* من چندین سال از یک بیماری رنج میبردم علیرغم دکتر و آزمایشات زیادی که رفتم تنها نتیجه ای که گرفتم این بود که من درمان نمیشم فقط باید مراعات کنم که از این بدتر نشوم اما با انجام تمرین سپاسگزاری راجع به سلامتی بطرز عجیبی بیماریم بهبود یافت و خدا رو شکر الان در صحت و سلامت کامل بسر میبرم.*زمانی که راجع به پول و ثروت سپاسگزاری میکردم بطور غیر منتظره از جایی که فکرشو نمی کردم پول بدستم میرسید.*زمانیکه بخاطر پرداخت قبوض سپاسگزاری میکردم طوری قبض پرداخت میشد که حتی گاهی موجودیم از مبلغ قبض کمتر بود.*هر خواسته ای که داشتم سعی میکردم اونو مکتوب کنم وقتی می نوشتم طولی نمی کشید که همه چیز دست بدست هم میداد و منو به خواسته ام میرسوند.*با وجود داشتن گواهینامه همیشه از رانندگی کردن ترس داشتم بالاخره موفق شدم با ترسم روبرو شم و الان خدا رو شکر مشکلی در رانندگی ندارم.*از زمان فارغ التحصیلی برای پیدا کردن کار به هر سو رفتم اما چون باورم این بود که کار نیست و برا کار پیدا کردن باید پارتی داشت دقیقا همون اتفاق برام افتاد و کار پیدا نشد اما از زمانی که به حرف های استاد گوش دادم تصمیم گرفتم باورمو تغییر بدم با وجود نداشتن امکانات و شرایط تصمیم گرفتم یک آموزشگاه تاسیس کنم همه فکرم این بود که کاش میشد در چنین مکانی آموزشگاه میزدم اونقدر قشنگ همه چیز ردیف شد که یک آشنا دقیقا در همون جای دلخواه من مکانی رو در اختیارم قرار داد و من شروع بکار کردم علاوه بر این یه پیشنهاد همکاری از طرف یه موسسه نیز به من داده شد. خدا رو شکر از کارم بسیار راضی ام. من باور کرده ام که خواستن توانستن است و ما هر چیزی رو که بخواهیم و به اون فکر کنیم میتونیم بدست بیاریم.
خداوند را هزاران هزار بار شاکر و سپاسگزارم که به من لطف کرد و مرا در این مسیر قرار داد. از استاد گرامی نیز بسیار سپاسگزارم که چشمانم را به روی حقایق باز کرد تا بتونم از زندگیم بیشترین لذت را ببرم واحساس خوشبختی کنم‌.


5.0
۱۳۹۷-۶-۲ ۲۲:۵۰:۴۷ +۰۴:۳۰
سلام بر همه دوستان هم فرکانس! نزدیک به یکسال است که با گروه اندیشه سبز آشنا شده ام و تقریبا همه جلسات حضوری استاد رو شرکت کردم. کتابها و فایلهای استاد رو گوش دادم. در وهله اول تمرینات سپاسگزاری رو انجام دادم که باعث رخداد معجزات زیادی در زندگیم شد که امکان نوشتن همه آنها نیست. * من چندین سال از یک بیماری رنج میبردم علیرغم دکتر و آزمایشات زیادی که رفتم تنها نتیجه ای که گرفتم این بود که من درمان نمیشم فقط باید مراعات کنم که از این بدتر نشوم اما با انجام تمرین سپاسگزاری راجع به سلامتی بطرز عجیبی بیماریم بهبود یافت و خدا رو شکر الان در صحت و سلامت کامل بسر میبرم.*زمانی که راجع به پول و ثروت سپاسگزاری میکردم بطور غیر منتظره از جایی که فکرشو نمی کردم پول بدستم میرسید.*زمانیکه بخاطر پرداخت قبوض سپاسگزاری میکردم طوری قبض پرداخت میشد که حتی گاهی موجودیم از مبلغ قبض کمتر بود.*هر خواسته ای که داشتم سعی میکردم اونو مکتوب کنم وقتی می نوشتم طولی نمی کشید که همه چیز دست بدست هم میداد و منو به خواسته ام میرسوند.*با وجود داشتن گواهینامه همیشه از رانندگی کردن ترس داشتم بالاخره موفق شدم با ترسم روبرو شم و الان خدا رو شکر مشکلی در رانندگی ندارم.*از زمان فارغ التحصیلی برای پیدا کردن کار به هر سو رفتم اما چون باورم این بود که کار نیست و برا کار پیدا کردن باید پارتی داشت دقیقا همون اتفاق برام افتاد و کار پیدا نشد اما از زمانی که به حرف های استاد گوش دادم تصمیم گرفتم باورمو تغییر بدم با وجود نداشتن امکانات و شرایط تصمیم گرفتم یک آموزشگاه تاسیس کنم همه فکرم این بود که کاش میشد در چنین مکانی آموزشگاه میزدم اونقدر قشنگ همه چیز ردیف شد که یک آشنا دقیقا در همون جای دلخواه من مکانی رو...

تجربه عضو محترم …

سلام دوستان
چه حس خوبیه که به ارزوهاتون نزدیک بشین یا احساس کنین که در نزدیکی برآورده شدنش هستین، یک حس شگرفی به آدم دست میده که انگاری کل دنیا را صاحب شدی.
من تقریبا به یکی از خواسته هام دارم نزدیک میشم و برای براورده شدنش خیلی بی تابم.. امروز روز خوب و ارامی بود واقعا چه دقایق قشنگی را داریم سپری میکنیم غافل از اینکه در حسرت روزهای خوب تشنه ایم و عجول. مثل الان من ، قید بی معرفتی زمانه را بزنین و ارام و اهسته به زندگی چشم بدوزید که واقعا دنیا ارزش هیچ غم و غصه ای را نداره بیخیال همه ی ناکامی ها و بدبختی ها. بیخیال شکست و زمین خوردن ها. امروز را واسه خودت، تنها خودت زندگی کن فردا را به کسی بسپار که تا الان به خاطر حکمتش نفست گرم است. آره قدر خوبی هاتونو بدونید و شاکر نعمتهای ایزد باشیم، همدل و همدرد و همزبان هم باشیم. به یکدیگر کمک کنیم، دست همو بگیریم و رازدار دلهای شکسته و خسته دلان باشیم.. آره بیخیال باشیم و زندگی کنیم باداباد هر چیزی را که فکرمان را مغشوش و دلمان را خدشه دار میکند. با کمال و باسعادت زندگی کنید و عشق بورزید به هر آنچه که خواهان آن هستید.
من یکی از عضوهای گروه اندیشه سبز بودم، تمامی اعضای این گروه قبل از آشنایی با این گروه درک پایینی از زندگی همراه با یاس و ناامیدی داشتند وقتی وارد این گروه شدند زندگی را جور دیگه ای دیدن. انگاری که تا قبل از آن به خوابی عمیق رفته بودند ولی الان واقعیت رو جور دیگه ای لمس میکنند، ذهنشان آزاد، قلبشان آرام، و دیدشان فراتر از آنچه که تصورش را بکنند احیا شده.. تمام جزییات زندگی همراه با کم و کاستی، غم و شادی را در دفترشان بیان میکنند و از پروردگار بی همتا خواستار برآورده شدنش هستن. خدای مهربان هم دستان گرم و قدرتمند این بندگان را با ارامی در دستانش می فشارد و حکمت خود را نصیبشان میکند. شما هم که تا الان تفکر، یا تعادلی در زندگیتان ایجاد نکردید و به یکنواخت بودن آن عادت کرده اید هم اکنون وقتش فرا رسیده با این عزیزان همراه با حضور افتخار آمیز استاد بزرگوار جناب حسینی به پا خیزید و شاهد قدرتمندی این زندگی و این جهان بی کران باشید. آره دوست من بلند شو و به ما بپیوند که جهان از آن ماست..
دروووووود بی کران به همه ی سروران و بزرگان خصوصا شما دوستانم در این گروه..


موفق، شاد، تندرست، و سربلند باشید.


5.0
۱۳۹۷-۵-۲۷ ۱۹:۴۲:۵۵ +۰۴:۳۰
سلام دوستان چه حس خوبیه که به ارزوهاتون نزدیک بشین یا احساس کنین که در نزدیکی برآورده شدنش هستین، یک حس شگرفی به آدم دست میده که انگاری کل دنیا را صاحب شدی. من تقریبا به یکی از خواسته هام دارم نزدیک میشم و برای براورده شدنش خیلی بی تابم.. امروز روز خوب و ارامی بود واقعا چه دقایق قشنگی را داریم سپری میکنیم غافل از اینکه در حسرت روزهای خوب تشنه ایم و عجول. مثل الان من ، قید بی معرفتی زمانه را بزنین و ارام و اهسته به زندگی چشم بدوزید که واقعا دنیا ارزش هیچ غم و غصه ای را نداره بیخیال همه ی ناکامی ها و بدبختی ها. بیخیال شکست و زمین خوردن ها. امروز را واسه خودت، تنها خودت زندگی کن فردا را به کسی بسپار که تا الان به خاطر حکمتش نفست گرم است. آره قدر خوبی هاتونو بدونید و شاکر نعمتهای ایزد باشیم، همدل و همدرد و همزبان هم باشیم. به یکدیگر کمک کنیم، دست همو بگیریم و رازدار دلهای شکسته و خسته دلان باشیم.. آره بیخیال باشیم و زندگی کنیم باداباد هر چیزی را که فکرمان را مغشوش و دلمان را خدشه دار میکند. با کمال و باسعادت زندگی کنید و عشق بورزید به هر آنچه که خواهان آن هستید. من یکی از عضوهای گروه اندیشه سبز بودم، تمامی اعضای این گروه قبل از آشنایی با این گروه درک پایینی از زندگی همراه با یاس و ناامیدی داشتند وقتی وارد این گروه شدند زندگی را جور دیگه ای دیدن. انگاری که تا قبل از آن به خوابی عمیق رفته بودند ولی الان واقعیت رو جور دیگه ای لمس میکنند، ذهنشان آزاد، قلبشان آرام، و دیدشان فراتر از آنچه که تصورش را بکنند احیا شده.. تمام جزییات زندگی همراه با کم و کاستی، غم و شادی را در دفترشان بیان میکنند و از...

تجربه عضو محترم …

به نام خدای مهربان
من با افتخاراعلام میکنم که به عضو کوچیک ازگروه بزرگ اندیشه ی سبز هستم باید بگم قبل از آشنایی با گروه براستی هیچ هدفی نداشتم و دچار روزمرگی محض بودم گاهی اوقات واسه خودم اولتیماتوم میدادم که بایدچنین و چنان کنم ولی اونقدر بی انگیزه بودم که منصرف میشدم زندگی با این طرز تفکر زندگی هم روی خوشی بهم نشون نمیدادا این وسط درگیر یه بیماری هم شدم که دیگه تمام امیدم رو برای زندگی ناامیدکرد کارم شده بود روز و شب ناله. پیش هرکی میرفتم از بیماری میگفتم تا بقیه برام دلسوزی کنن و بهم اهمیت بدن.
تا اینکه آخرین جلسه ای که پیش دکترم بودم تشخیص عمل دادن و گفتن دو ماه دیگه بیاین برای عمل دیگه حسابی خودمو باخته بودم اول از همه از عمل میترسیدم و دوم اینکه هزینه ی عملم خیلی بالا بود کارم شده بود گریه و زاری میگفتم من دیگه اخر خطم تا اینکه توسط خواهرم به گروه اندیشه ی سبز دعوت شدم / البته بگم من اهل موندن تو هرگروهی نیستم حتی اگه آموزشی باشه / پیش خودم گفتم بخاطر خواهرم یکی دو روز میمونم بعدش لفت میدم  ولی از همون روزای اول از اهداف گروه خوشم اومد و احساس کردم وارد مسیر درستی شدم و فهمیدم هر چی که تا حالا به سرم اومده به خاطر باور اشتباهم بوده اولین کاری که کردم قرار یه جلسه مشاوره رو با استاد گذاشتم و در مورد بیماریم باهاشون صحبت کردم ایشون گفتن هر اتفاقی که دوست داری برات تو این زمینه بیفته روبنویس قطعا بهش میرسی منم دقیقا نوشتم میرم پیش دکتر و اون بهم میگه شما اصلا نیاز به جراحی ندارید خدارو شاهد میگیرم دقیقا همین اتفاق برام افتاد. این اولین معجزه ای هست که من از قانون جذب گرفتم از اون روز به بعد احساس میکنم تو دستام یه چوبدستی جادویی هست که به سمت هرچی میگیرم یا برای هر کاری که تکونش میدم برام معجزه میکنه.
خدایاسپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم که راه درستو بهم نشون دادی
ممنون که باصبوری منو همراهی کردید...


5.0
۱۳۹۷-۶-۲ ۱۲:۵۱:۱۴ +۰۴:۳۰
به نام خدای مهربان من با افتخاراعلام میکنم که به عضو کوچیک ازگروه بزرگ اندیشه ی سبز هستم باید بگم قبل از آشنایی با گروه براستی هیچ هدفی نداشتم و دچار روزمرگی محض بودم گاهی اوقات واسه خودم اولتیماتوم میدادم که بایدچنین و چنان کنم ولی اونقدر بی انگیزه بودم که منصرف میشدم زندگی با این طرز تفکر زندگی هم روی خوشی بهم نشون نمیدادا این وسط درگیر یه بیماری هم شدم که دیگه تمام امیدم رو برای زندگی ناامیدکرد کارم شده بود روز و شب ناله. پیش هرکی میرفتم از بیماری میگفتم تا بقیه برام دلسوزی کنن و بهم اهمیت بدن. تا اینکه آخرین جلسه ای که پیش دکترم بودم تشخیص عمل دادن و گفتن دو ماه دیگه بیاین برای عمل دیگه حسابی خودمو باخته بودم اول از همه از عمل میترسیدم و دوم اینکه هزینه ی عملم خیلی بالا بود کارم شده بود گریه و زاری میگفتم من دیگه اخر خطم تا اینکه توسط خواهرم به گروه اندیشه ی سبز دعوت شدم / البته بگم من اهل موندن تو هرگروهی نیستم حتی اگه آموزشی باشه / پیش خودم گفتم بخاطر خواهرم یکی دو روز میمونم بعدش لفت میدم  ولی از همون روزای اول از اهداف گروه خوشم اومد و احساس کردم وارد مسیر درستی شدم و فهمیدم هر چی که تا حالا به سرم اومده به خاطر باور اشتباهم بوده اولین کاری که کردم قرار یه جلسه مشاوره رو با استاد گذاشتم و در مورد بیماریم باهاشون صحبت کردم ایشون گفتن هر اتفاقی که دوست داری برات تو این زمینه بیفته روبنویس قطعا بهش میرسی منم دقیقا نوشتم میرم پیش دکتر و اون بهم میگه شما اصلا نیاز به جراحی ندارید خدارو شاهد میگیرم دقیقا همین اتفاق برام افتاد. این اولین معجزه ای هست که من از قانون جذب گرفتم از اون روز به بعد احساس میکنم تو...
5.0
5